محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3965

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از حوادثى كه در سال صد و يكم بود از جمله حوادث سال اين بود كه يزيد بن مهلب از زندان عمر بن عبد العزيز گريخت . سخن از اينكه يزيد بن مهلب چرا و چگونه از زندان عمر بن عبد العزيز گريخت ؟ ابو مخنف گويد : وقتى با عمر بن عبد العزيز دربارهء يزيد بن مهلب كه مىخواست او را به دهلك بفرستد ، سخن كردند و گفتند بيم داريم قومش بگيرندش ، و او را به زندانش پس برد ، در زندان ببود تا از بيمارى عمر خبر يافت و از آن وقت براى گريختن از زندان كوشش آغاز كرد ، از بيم يزيد بن عبد الملك كه خويشاوندان وى خاندان ابو عقيل را شكنجه داده بود زيرا مادر حجاج دختر محمد بن يوسف ثقفى كه برادر حجاج بود همسر يزيد بن عبد الملك بود وليد را كه كشته شد از او آورده بود ، بدين سبب يزيد بن عبد الملك با خدا پيمان كرده بود كه اگر خدا وى را بر يزيد بن مهلب تسلط داد وى را سخت بيازارد و از اين بيمناك بود . گويد : پس يزيد بن مهلب كس پيش غلامان خويش فرستاد كه شترانى براى وى آماده كردند و چنان بود كه عمر بن عبد العزيز در دير سمعان بيمار شده بود و چون بيمارى عمر سنگين شد از زندان درآمد و برفت تا به جايى رسيد كه با غلامان خويش وعده كرده بود و ديد كه هنوز نيامده‌اند ياران وى ضجه كردند و غمين شدند . اما يزيد به ياران خويش گفت : « پنداريد كه به زندان باز مىگردم ؟ نه به خدا هرگز به زندان باز نمىگردم . »